خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

197

أخلاق الأشراف ( فارسى )

و آن مسكين را كه مجنون بنى عامر « 1 » گويند جوانى بود عاقل و فاضل . ناگاه دل در

--> ( 1 ) . مجنون بنى عامر ، قيس بن ملّوح ( يا معاذ ) عامرى ، معروف به مجنون عامرى يا مجنون بنى عامر . وى طبق روايات كتب ادب و انساب تازى ، از كودكى به دختر عموى خود ليلى ( بنت سعد ) هم از قبيلهء بنى عامر محبّت سرشارى يافت . چون پدر و مادر ليلى از ديدار آن دو مانع مىشدند ، قيس دچار جنون و شوريده‌سرى شد و سر به بيابان گذاشت و با حيوانات محشور گرديد ، ليلى هم كه او را بسيار دوست مىداشت از دورى قيس بيمار گشت و جان داد ( برخى از گويندگان به اين داستان شاخ و برگ زياد داده و از جمله گفته‌اند كه ليلى را به زنى به مرد ديگرى دادند - از جمله نظامى گنجوى و محمّد فضولى چنين گفته‌اند ) . مجنون به سر قبر ليلى رفت و اشعار سوزناكى مىسرود و مىخواند و ندبه مىكرد تا همانجا مرد و او را در كنار قبر ليلى دفن كردند . روزگار مجنون را از 65 تا 80 ه . ق . ذكر كرده‌اند . جاحظ اصرار مىورزد كه مجنون شهرت دو شخصيّت جداگانه است يكى مهدىّ بن الملّوح الجعدى معروف به مجنون بنى جعده ، ديگرى مجنون بنى عامر ( و بنى عقيل ) كه نامش قيس بن معاذ بوده و او همان كسى است كه او را مجنون بنى عامر گويند ( البيان و التبيين ، 1 / 385 ؛ 3 / 224 ، عبد السلام محمد هارون ) . و نيز جاحظ در الحيوان ( 2 / 111 - 115 ، عبد السلام هارون ) بحث مىكند كه مجنون وجود خارجى نداشته و همچون عنقاء و كيمياء كه نام داشته‌اند و اصل نداشته‌اند ، بىاساس بوده است . امّا داستان ليلى و مجنون ، شهرت زيادى داشته است و پيش از آنكه نظامى مثنوى ليلى و مجنون خود را به سال 584 ه . ق . به نام جلال الدين ابو المظفر اخستان بن منوچهر شروانشاه بسرايد ، ابن نديم در الفهرست ( 191 ، قاهره ، مطبعة الاستقامه ) از كتابى به نام « ليلى و مجنون » و ابو الفرج اصفهانى ( الاغانى ، 1 / 161 ؛ 2 / 88 - 89 ) و آمدى ( المؤتلف و المختلف ، 1 / 188 ، قدسى ) نيز از آن ياد كرده‌اند . ديوانى هم از اشعار او در هند چاپ شده است كه حاوى بسيارى از اشعار منسوب به او نيست ( از جمله اشعارى كه جاحظ در البيان و الحيوان ياد مىكند . چاپ ديگرى هم در قاهره شده ( به اهتمام ستّار فرّاج ) كه كامل‌تر از ديوان چاپ هند است . نيز - ابن بناته مصرى ، سرح العيون فى شرح رسالة ابن زيدون ( 352 - 356 ، محمد ابو الفضل ابراهيم ) كه بحث دقيقى دربارهء مجنون و ليلى كرده است .